زمستان

 

زمستان است

ماه هاست دیدارمان را به هم حرام کرده اند !

هزار نوع توهین و تهمت و بی حُرمتی !

روزی ما را مزدور صهیونیست می خوانند !

روزی وابسته و فریب خورده !

روزی سر فتنه ایم و

روزی خود فتنه !

بدتر از همه ، انکارمان می کنند

اما کیست که باور کند ؟

با تمام محدودیت ها !

روز موعود فرا می رسد

خبر های بد نیز در راهند !

اما غیر منتظره نیستند !

آری ، ما بی شماریم

حکایت اما

حکایت رسوایی مضاعف است برایشان !

اینچنین است که

جنازه ها راه میروند و درختان ایستاده می میرند...

 

پ . ن :

هر شب ستاره ای به زمین میکشند و

باز این آسمان غم زده

غرق ستاره هاست...

 

/ 18 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهمن

با اندکی صبر پیروزی نزدیک است[گل]

احسان

جنازه ها راه میروند و درختان ایستاده می میرند... زیبا بود فرزاد جان

محبوبه خان محمدی

درس این زندگی از بهر ندانستن ماست/ این همه درس بخوانیم و ندانیم که چه؟/ خود رسیدیم به جان نعش عزیزی هر روز/ دوش گیریم و به خاکش برسانیم که چه؟/ آری این زهر هلاهل به تشخص هر روز/ بچشیم و به عزیزان بچشانیم که چه؟/ دور سر هلهله و هاله ی شاهین اجل/ ما به سرگیجه کبوتر بپرانیم که چه؟/ کشتی ای را که پی غرق شدن ساخته اند/ هی به جان کندن از این ورطه برانیم که چه؟/ بدتر از خواستن این لطمه ی نتوانستن/ هی بخواهیم و رسیدن نتوانیم که چه؟/ ما طلسمی که قضا بسته ندانیم شکست/ کاسه و کوزه سر هم بشکانیم که چه؟/ گر رهایی است برای همه خواهید از غرق/ ورنه تنها خودی از لجه رهانیم که چه؟/ ما که در خانه ی ایمان خدا ننشستیم/ کفر ابلیس به کرسی بنشانیم که چه؟/ مرگ یک بار و شیون یک بار/ این قدر پای تعلل بکشانیم که چه؟...

محبوبه خان محمدی

مثل هیچ کس زندگی میکنم مثل پرنده ای که لانه ندارد سرگردانم وطنم را ویران کردند... زبان ها چرا همه لال...؟ گویی همه را زولانه کرده اند... عجب است بیگانه چرت آزادی ما میزند آزادی! هزاران تن بی خانمان شد قتل هزاران بی گناه فقر و ویرانگری را به ارمغان آورد... باز هم مثل هر روز به امید فردای دیگر صدای آزادی باز هم فریاد مظلومی که چند کشته می دهد کودکی را در آتش لانه میسازد به کدامین گناه؟؟؟؟ جوابی ندارد!!!!

...

جان باخته ی راه آزادی بر دوش قاتلانش ! [ناراحت]

حمید

.. شـاخ و برگـم را زدی ای تیــــغ! ریشه هایم را چه خواهی کرد؟! [گل]

زنانه نویسی

وبلاگ زنانه نويسي مدتي است كه فعاليت دارد و تعدادي از دوستان هم شروع به همكاري و ارائه مطلب كرده اند...اين همكاري مي تواند با خبر،مقاله ، شعر ، داستان يا هر چه شما در راستاي مسائل و مشكلات زنان لازم به مطرح كردن مي دانيد صورت گيرد كه با كمال ميل از آن با نام شما يا آدرس وبلاگ شما استفاده خواهدشد. باشد كه اين شروعي زيبا باشد در راستاي آشنا شدن ما با مشكلات و مسائل جامعه ي زنان ، كه در گذر ايام كمرنگ و كمرنگ تر مي شوند. در صورت تمايل به همكاري شما لينك خواهيد شد.منتظريم.ممنون

m-a

سلام چطوری؟ چه غمگین نوشتی عزیزم به اندازه ی کلاغ ها که کاج را دوست دارند… به اندازه ی دختر کوچولویی که عروسکش را دوست دارد….. به اندازه ی پسر کوچولویی که آرزوی پلیس شدن را دوست دارد….. به اندازه ی آفتابگردانی که آفتاب را دوست دارد….. به اندازه ی بچه ها که عمو پورنگ را دوست دارند….. به اندازه ی بزرگتر ها که تام و جری را دوست دارند….. به اندازه ی مادر بزرگ که تسبیحش را دوست دارد…… به اندازه ی دانش آموزی که روز آخر امتحانات را دوست دارد…… به اندازه ی شاعری که لحظه ی سرودن را دوست دارد….. به اندازه ی مادری که عروسی تنها پسرش را دوست دارد….. به اندازه ی کودکی که دست تکان دادن برای هواپیما را دوست دارد….. و…. همیشه دوستت دارم…. بیا [گل][قلب][قلب][قلب][گل]

shirin

ghashng bood

ملیحه امامی

حکایت رسوایی مضاعف است آنگاه که قاتل جنازه ی مقتول را تشییع میکند ولی جنگل نمیمیره تبردار ولی جنگل نمیمیره تبردار